سيد محمد باقر شفتي
156
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )
اعادهء آن به قصد لزوم بلكه رجحان مشكل است . قسم چهارم از اقسام وقف وقف قبيح است ، و آن وقف بر كلمه ايست كه متعلق بوده باشد به ما بعد خود لفظا و معنى . مجملا كلمه را كه ملاحظه مىكنيم بالاضافه به ما بعد خود يا متعلق به او هست لفظا و معنى يا متعلق به او نيست كذلك ، يا متعلق است به حسب لفظ دون معنى ، يا متعلق است به معنى دون لفظ . وقف در قسم اول قبيح پس جائز نخواهد بود ، و در سه قسم ديگر جائز است دوم مسمى است به وقف تام ، نظر به تماميت آن در محل وقف بودن آن از دو قسم ديگر . قسم سوم مسمى است به وقف حسن ، و قسم چهارم به وقف كافى . كلامى كه در اين مقام هست اين است قسم سوم كه كلمه متعلق به ما بعد خود باشد به حسب لفظ دون معنى به حسب ظاهر بىمعنى است ، نظر به اين كه تعلق لفظى مستلزم تعلق معنوى است ، مثل بسم اللَّه تعلق لفظى آن به ما بعد آن است كه موقوف است و ما بعد آن صفت است ، پس لا محاله تعلق معنوى متحقق خواهد بود ، و هكذا در الرحيم نسبت به الرحمن و نحو آنها ، مگر آن كه مراد آنها از ارتباط و تعلق معنوى و لفظى معناى ديگر باشد . بعد از آن كه اين مطلب منقح شد عود مىكنيم ، به اصل مطلب ، پس مىگوئيم : جماعتى از فقها فرمودهاند بعد از حكم به استحباب ترتيل مستحب است حفظ وقوف ، مراد اين نيست كه حفظ هر وقف مستحب بوده باشد ، چنانچه موهم اين هست لفظ الوقوف در كلمات ايشان ، نظر به اين كه جمع محلى به لام است ، بلكه مراد اين است هرگاه خواهد وقف نمايد اختيار وقف در مثل يكى از اين مواضع اولى خواهد بود نسبت به موضع ديگر ، نه آن كه مراد اين بوده باشد كه مستحب است در چهارده موضع در سورهء فاتحة الكتاب وقف نمايد ، قطعا چنين نيست ، به علاوه آن كه ممكن است كه گفته شود آنچه مذكور شد در